ازدواج يک سنت است و تمام مسلمانان به اين سنت پايبند بوده و انجام آن را به خاطر بقاي نسل و آسايش و آرامش از وظايف اصلي خود مي دانند و کمتر جواني است که بعد از سپري کردن دوران بلوغ به فکر اين سنت الهي نباشد.
امروزه وضع زندگي در اغلب عرصههاي حيات به گونهاي است که جوان بايد دست از جواني بشويد و لذت و مرادخواهي خويش را به کناري نهد و براي رسيدن به زندگي متوسط و آرام منتظر روزگار پس از جواني، يعني دوران ميانسالي باشد، دليل و ادعاي ما در اين امر اين است: تا حدود سنين 22 و حتي پس از آن، سرگرم تحصيل است تا فرضاً ليسانسي براي خويش دست و پا کنند.
امروز 28 آبان ماه و اول ذي الحجه مصادف است با روز ملي ازدواج ، بر همين اساس بر آن شدم تا اين پست را به موضوع جوانان و چالشهاي پيش رو ومسئله مهم ازدواج بيندازم.
جوان بعد از گذراز سن قانوني دوران سربازي را در پيش رو دارد تا وظيفهاش را در برابر کشور خويش انجام دهد. تا يکي دو سال بايد به دنبال کاري برود تا مواجبي براي آب و نان به دست آورد.
اگر به کاري مشغول شود و آن را به دست آورد، به آساني قادر به تشکيل خانواده نخواهد بود. معدل سن ازدواج براي پسران و دختران در جامعهي ما حوالي 23 تا 25 سال است؛ يعني حدود 12 سال يا بيشتر پس از بلوغ و همهي اين مدت همراه با هدر رفتن شور و عشق جواني است و تازه براي پس از آن چه خبر است؟ آيا همهي افراد ميتوانند به زندگي سعادتمندانهاي برسند؟ و يا بايد همچنان به دنبال پدر و مادر خويش روان باشند و دست در داخل جيب آنان بکنند؟
آيا با چنين وضع و حال، اعصابي براي جوان باقي ميماند؟ آيا ميتواند خوددار و آرام باشد؟ و آيا ميتوان از او توقع شرافت، اصالت و تقوا داشت؟ به ويژه که عوامل جهتدهي به سوي انحراف يا دامنهي باز در برابر او گسترده و فعال است و بدينسان بايد به جوان يعني همان سرمايهي ملي خدادادي انديشيد.
...واما ريشه مشکلات ....
انديشيدن دربارهي جوان به صواب و ضروري است و برنامهريزي براي رشد و کمال وي به مراتب ضروريتر و حساستر است، اما اين انديشه و برنامهريزي موفق نخواهد بود مگر وقتي که ريشهي مشکل کشف و براي زدودن و خشک کردن آن اقدامي به عمل آيد.
به اذعان كارشناسان امر بزرگترين مشكل جوانان مشكل فرهنگي است، اشتغال و ازدواج و مسكن در اولويتهاي بعدي قرار ميگيرد و با توجه به اينكه بيشترين جمعيت كشور را جوانان و كساني كه آيندهساز كشور هستند را تشكيل ميدهند بايد تدابير اساسي اتخاذ شود.
1ـ آشفتگيهاي عمومي: اغلب ناشي از تغييرات سريع زندگي، شکاف در ساختار فرهنگي، منطبق نبودن شرايط صنعت و فقدان عدم زمينهسازيهاي قبلي براي انطباق، جريان انتقال بيحساب از سنت به صنعت، و از آن مهمتر حالت صنعت زدگي، اداي حيات صنعتي را درآوردن و غيره. دشواري و گرفتاريهاي روز افزون، جوان را زبون، دلتنگ، نوميد، سست عنصر و بيايمان ميسازد و از اين راه موجبات ناتواني و نابودي نفساني وي را فراهم ميآورد. بر اين اساس مشاهده ميشود که جواني امروز همچون جواني اعصار پيشين نيست.
2ـ مشکل کار و مسکن: زاد و ولدها و تکثير نسل در گذشته، برنامهريزي شده نبود و مسئوولان جمعيت، کار و بازرگاني بسياري از جوامع برنامهريزي انديشيدهاي براي امروز نکرده بودند و براساس اين انديشه که "هر آن کس که دندان دهد نان دهد" به پيش ميرفتند، بدون آنکه اين مفهوم را در ذهن خود بپرورانند که "از تو حرکت، از خدا برکت". کار و اشتغال در دنياي امروز اغلب به دست ماشين است، در نتيجه نسل جديد بيکار و وامانده شدهاند. به عبارتي نان ما را ماشين ميپزد، لباس ما را ماشين ميبافد، اتومبيل ما را هم ماشين ميسازد. بذرافشاني ما در مزرعه هم به وسيلهي ماشين صورت ميگيرد و غيره. پس جوان در اين ميان چه کاره است؟ بيکار و تماشاچي يا زندگي او چگونه بايد بگذرد؟آيا او ميتواند به آن مطمئن باشد و نقشهاي براي زندگي آيندهي خود بريزد؟
3ـ مشکل ازدواج: سن تحصيل افزايش يافته، شکل دستيابي به کار و شغل ناشي از تحصيل، مشکل لاينحل شده است. مگر هر کشور چقدر کارمند، مدير و معاون ميخواهد؟ مگر ميتوان براي همهي دانشآموزان، کار، آن هم کار اداري پيدا کرد؟ و حتي مگر ميتوان براي همهي مهندسان کشاورزي شغل کشاوزي و زمين و مزرعه تهيه کرد؟تأخير در ازدواج موجب انحرافات و لغزشهاي بسياري است و عوارض و آسيبهاي فراواني متوجه جامعه و مملکت خواهد کرد، که علت آن بروز بسياري از مفاسد شهوي و غريزي در جوامع خواهد بود. کم هستند افرادي که مطيع غرايز و اهواي خويش نشوند و بتوانند بر تمايلات شهوي و نفساني بند زنند. مقاومت بسيار در برابر غرايز، آدمي را به سوي بياعتدالي، پرخاشگري و غضب سوق خواهد داد.
4ـ خستگي ذهن: انقلاب صنعتي بر روي اخلاق و آداب مردم، اثر عميق ميگذارد و بسياري از صفات بد و اعمال زشت، قبح خود را از دست داده و خواهد داد. برخي ازجوانان آشکارا مرتکب اعمال زشت ميشوند، اعتراضات بزرگتر در برابر اين جريان سبب شده است که جوانان رو در روي بزرگسالان قرار گيرند و نوعي بيحرمتي و گستاخي به ريش سفيدان و بزرگتران روا دارند، که اين امر از سويي سبب جدا شدن دست جوانان از دامان پيران و سال خوردگان ميشود و از سوي ديگر موجبات عذاب وجدان را براي آنان و احساس نگراني و ناخشنودي از افعال خود پديد ميآورد. به فرمودهي اميرالمؤمنين (ع) شدت غضب و خشم حتي منطق انسان را تغيير ميدهد و دگرگون ميسازد.
5ـ احساس پوچي: خطري عظيم که حاصل مجموعهاي از ناملايمات و ويژگيهاي فوق است، احساس پوچي جوان را در برابر خصوصيات زندگي تقويت ميکند و چنين وضعي اگر در جامعهاي براي قومي پديد آيد، بايد اذعان کرد که آن قوم رو به فنا خواهد رفت. جوان فردي و نسلي سرزنده وبا نشاط است و بايد دنيا و زندگي را زيبا ببيند و احساس سرفرازي و افتخار کند. هرگز نبايد براي جوان اين احساس پيش آيد که زندگي امري پوچ و بيحاصل و خود در اين سراي فردي بازيچه است. حق اين است که والدين، مربيان و مسئولان جامعه، به هر علتي، دربارهي اين نسل کوتاهي کردهاند و در جريان رشد، او را با واقعيتهاي بحق و ثواب همساز و دمساز نکردهاند. چه بسيارند افرادي که برخورد آنان با نسل جوان با ديدي کوتهبينانه و در عين ناآگاهي و بيتجربگي راجع به جوانان اعلام نظر و در خصوص خط و راه و تلاش ايشان اظهار ناسپاسي و نارضايتي ميکنند.
جوان امروز وازدواج
جامعهاي را تصور كنيد كه در آن يك سازمان دولتي براي ازدواج جوانان سياستگذاري و برنامهريزي ميكند! نميدانم شما در هنگام تجسم چنين جامعهاي به چه مسائلي توجه ميكنيد ولي آنچه ذهن من را بهخود مشغول كرده اين است كه مشكل جوانان اين جامعه حتما بايد فقط انتخاب شريك آينده زندگي باشد كه سازمانهاي دولتي براي كمك به آنها وارد عمل شدهاند. اين موضوع وقتي تاملبرانگيزتر ميشود كه بدانيد جواناني كه سازمانهاي دولتي قرار است به آنها در ازدواجشان كمك كنند، جوانان ايراني هستند!
جواناني كه مشكل آنها در عصر حاضر نه پيدا كردن يك شريك زندگي بلكه بيكاري، ناتواني در تهيه مسكن و تورم فزايندهاي است كه روزبهروز موانع بيشتري بر سر راه آنها در تشكيل خانواده بهوجود ميآورد. مشكلاتي كه اگر جوانان بتوانند آنها را براي شروع زندگي مشتركشان پشتسر بگذارند هيچ تضميني وجود ندارد كه بتوانند در آينده نيز بر آنها غلبه كرده و در نهايت ممكن است زندگيشان قرباني همين مشكلات شود. در اين ميان فقط مسئله زمان مطرح است!
مشکلات ازدواج جوانان همچنان به قوت خود باقي است
افزايش روزافزون هزينه هاي سرسام آور زندگي به ويژه هزينه هاي جنبي غير پيش بيني شده از يکسو و توقع و انتظارات خانواده عروس از داماد به خاطر عدم چشم پوشي از تقليد ها و تجملات از سوي ديگر و رفاهي زندگي کردن گروه معدودي از خانواده هاي مرفه در اين منطقه مشکلات ازدواج جوانان را روز به روز بيشتر مي کند .
يکي از مشکلات و معضلات جواناني که تن به ازدواج نمي دهند تقليد از روش رفاهي زندگي کردن افراد سرمايه داري است که براي هزينه ازدواج فرزندانشان بيش از پنجاه ميليون تومان هزينه مي کنند و اين در حالي است که داماد قبل از ازدواج هم خانه ويلايي به مساحت حدود پانصد مترمربع و هم اتومبيل خارجي آخرين سيستم را دارد. متاسفانه در چند سال اخير اغلب دختران حتي افراد تحصيلکرده به تقليد از اين مسئله کمتر تن به ازدواج مي دهند و اين مشکل موجب گرديده تا سن ازدواج در بين پسران بالاتر از 30 سال و دختران از 27 تا28 سال بگذرد.
يکي از جوانان اروميه اي که سني بيش از 35 سال داشت ، گفت: در گذشته که والدين تصميم گيرنده ازدواج براي جوانان بودند و فرهنگ قناعت در ميان توده مردم رواج داشت و ممکن بود اعضاي يک خانواده با چند عروس و داماد در يک خانه بزرگ زندگي نمايند مشکل ازدواج به صورت امروزي وجود نداشت دختران در سن 16 تا 20 سالگي و پسران 20 تا 25 سالگي ازدواج مي کردند.
علي محمدي افزود: در آن زمان نه دختر مي گفت بايد حتما داماد خانه شخصي داشته باشد و نه پسر مي گفت عروس بايد جهيزيه آنچناني به همراه بياورد، همه قانع بودند به آنچه داشتند و دختران نيز بدون توقع با هدف سالم زندگي کردن با افراد شايسته تن به ازدواج مي دادند. وي اظهار داشت: در حالي که رشته تحصيلي ام کارشناسي ارشد است و تقريبا ماهي پانصد هزار تومان حقوق مي گيرم ولي هنوز موفق به ازدواج نشده ام زيرا هرکس را به عنوان همسر آينده پسنديده ام آنقدر جلوي پايم سنگ انداخته که از ازدواج پشيمان شده ام.
محمدي گفت: وقتي به دختري تحصيلکرده آماده ازدواج پيشنهاد ازدواج مي دهي اولين حرفش اين است آيا تو هم مثل پسر فلان کس خانه پانصد متري داري؟وي افزود: پولداري تعدادي معدود از افرادي که از طريق تردد در نوار مرزي پول کلاني دراختيار دارند و قادر هستند براي ازدواج فرزندان خود چند ده ميليون تومان هزينه نمايند موجب گرديده تا ديگر دختران براي اينکه از دوستان پولدار خود عقب نمانند مجرد بودن را به ازدواج ترجيح دهند اگرچه توقع بسيار بالاي آنها موجب مشکلات روحي و رواني نيز براي خودشان شده است.
يکي از دختران مجرد که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار ما گفت: اين درست است که تنها درصد کمي از مردم به دليل پولدار شدن از راه قاچاق در رفاه زندگي و براي عروسي فرزندانشان پول کلاني هزينه مي کنند ولي تکليف دختراني که خواستگارشان پول زيادي ندارند در برابر فخرفروشي هاي دختران پولدار چيست؟
وي افزود: بعضي از افراد سرمايه دار شب عروسي به عروس ماشين هديه مي کنند يا قول سفر يک ماهه خارج را مي دهند چطور مي شود افرادي که اين امکانات را ندارند در بين دوستان و آشنايان با برگزاري عروسي ساده که وليمه آن فقط يک بشقاب غذاي پلو مرغ است سربلند نمايند. اين دختر خانم اظهار داشت: امروز رسم است که مهريه دختر به اندازه سال تولد او سکه بهار آزادي تعيين مي گردد و افراد ثروتمند علاوه بر اين ميزان مهريه زميني و يا خانه اي هم به ميزان مهريه اضافه مي کنند ولي وقتي ماها که افراد کم درآمدي هستيم به داماد پيشنهاد مهريه به ميزان سال تولد مي دهيم قبول نمي کند.وي گفت: اگر قرار است مشکلات سر راه جوانان در امر ازدواج برطرف گردد بايد قناعت، ساده زيستن و ساده برگزار کردن مراسم عروسي به صورت يک فرهنگ عمومي درآيد تا همه تقريبا به طور يکسان مراسمات را برگزار کنند و توقعات کم شود.
آنچه جوان ايراني از آن ميترس
ميگويند ازدواج يك قرارداد شخصي است كه بين افراد مستقل در جامعه برقرار ميشود؛ قراردادي كه بيشتر در مرزهاي خصوصي افراد خلاصه ميشود و ارتباط زيادي با حوزههاي عمومي كه دولت در آن ايفاي نقش ميكند ندارد. در جامعهاي مثل ايران كه جوانان آن نگاهي خاص به مسئله ازدواج دارند اگر دستگاههاي اجرايي به وظايف خود در زمينههايي مانند اشتغالزايي، تامين مسكن، فراهم كردن شرايطي براي ادامه تحصيل حين ازدواج و... عمل كنند، جوانان خودبهخود وارد اين جريان ميشوند و اقدام به تشكيل خانوادهاي براي خود ميكنند ولي هنگامي كه تمام شرايط براي جوان ايراني عليه ازدواج است، اين موضوع رنگ و بوي متفاوتي پيدا ميكند.
در چنين شرايطي اگر قرار باشد يك سازمان خاص(سازمان ملي جوانان) عهدهدار تعيين خطمشي در اين زمينه باشد، جوانان ممكن است احساس كنند كه دولت به جاي اينكه سعي در برطرف كردن مشكلات آنها داشته باشد ميخواهد مطالبات او را بهخودش بازگرداند و در ضمن او را مسئول چيزي كند كه درصورت محقق بودن زمينههاي آن خودش بهطور طبيعي انجام خواهد داد.
در واقع مشكل امروز جوان ايراني نه ناتواني در پيدا كردن يك شريك مناسب براي زندگي، بلكه مشكل او ناشي از عدمبرنامهريزيهاي مناسب دولتي و اجتماعي براي فراهم ساختن زيربناهايي مانند، اشتغال، مسكن و... ساير مسائلي است كه هر كدام از آنها ستوني هستند كه بنيان خانواده روي آنها شكل ميگيرد.
براي مثال جواني كه اين روزها ميخواهد ازدواج كند وقتي كه ميبيند پدرش از خود خانهاي ندارد كه بتواند حتي درصورت رضايت همسرش با او در اتاقي در خانه پدرياش زندگي كند يا جوان ديگري كه وقتي سري به بنگاههاي مسكن ميزند و خبري از قيمتها ميگيرد ميبيند كه پول لازم را براي تامين يك منزل مستقل ندارد، چرا بايد انگيزهاي براي ازدواج داشته باشد؟ جوان ديگري را در نظر بگيريد كه در سن مناسب ازدواج است ولي كارخانه يا ادارهاي كه او در آنجا مشغول است با وي قراردادي منعقد نميكند كه او بتواند براي تامين زندگياش روي آن حساب كند. او كه هر روز شاهد تعديل نيرو در ادارات و كارخانههاست، چطور ميتواند براي آغاز يك زندگي مشترك كه اولين شرط آن تامين هزينه است، روي شغلي حساب كند كه ممكن است فردا روزي ديگر براي او وجود نداشته باشد. جوان ايراني وقتي چنين شرايطي را كنار يكديگر قرار ميدهد چگونه ميتواند به برنامههاي يك سازمان دولتي براي آغاز يك زندگي حساب كند؟ سازماني كه معلوم نيست چقدر براي عملي كردن برنامههاي خود بودجه در اختيار دارد؛ سازماني كه معلوم نيست آيا در برنامهريزيهاي آن براي ترغيب جوانان به ازدواج مولفههايي نظير شغل، مسكن و... در نظر گرفته شدهاند يا خير؟ و در نهايت سازماني كه حتي درصورت تاسيس آن معلوم نيست با چه معيارهايي قرار است عملكرد آن را در زمينه ازدواج جوانان مورد ارزيابي قرار گيرد؟ چگونه ميتوان در اين شرايط از جواني انتظار داشت كه شاهد نابسامانيها و مشكلات بسياري بر سر راه ازدواج باشد، ولي بدون اينكه قدرت بر طرف كردن آنها را داشته باشد(تنها به اميد بهبود شرايط و وعدههايي كه يك سازمان دولتي ميدهد آن هم وقتي هزاران متقاضي براي استفاده از آنها در نوبت هستند) باز تصميم به ازدواج بگيرد؟ چگونه ميتوان از جوان امروزي انتظار داشت وقتي كه ميبيند از هر 5 ازدواج يكي بهدليل مشكلات معيشتي به طلاق منجر ميشود، باز تصميم به ازدواج بگيرد.
چه تضميني براي او وجود دارد كه او در آيندهاي نه چندان دور يكي از همان افرادي نباشد كه قرعه به نام او ميافتد؟ چنين جواني وقتي ميشنود كه مديركل پيگيري و هماهنگي امور استانها و سازمانهاي قوه قضائيه ترك نفقه را علت 67 درصد طلاقها در كشور عنوان كرده، چطور ميتواند بهخود در تامين هزينههاي زندگي همسرش اطمينان پيدا كند؟ وقتي به چنين موضوعاتي ميانديشيم، ميبينيم معاون رئيسجمهور و رئيس سازمان ملي جوانان راست گفته كه اگر سازمان مستقلي تنها براي ازدواج جوانان ايجاد شود، باز هم كم است.

